جلسه‌ای که هیچ‌کس شروع نکرد

یک جلسه اداری ساده، وقتی همه منتظر شروع دیگری هستند، به نمایشی آرام از تعارف‌های بی‌پایان تبدیل می‌شود.

طنز ۳ دقیقه مطالعه
ساعت ده صبح بود و همه دور میز نشسته بودند. مدیر پوشه آبی را روبه‌روی خودش گذاشته بود و با خودکاری که نمی‌نوشت، روی کاغذ ضرب می‌گرفت. قرار بود جلسه درباره نظم باشد، اما هیچ‌کس نمی‌دانست چه کسی باید اولین جمله را بگوید.

آقای حیدری سرفه‌ای کرد و گفت: به نظرم اگر اجازه بدهید، اول یکی از دوستان شروع کند. خانم موسوی لبخند زد و گفت: من موافقم، شروع جمعی خیلی بهتر است. بعد همه به هم نگاه کردند، طوری که انگار شروع جمعی موجودی بود که پشت در ایستاده و منتظر دعوت رسمی است.

پنج دقیقه گذشت. چای آوردند. مدیر گفت: خوب، پس از همین حالا منظم شروع می‌کنیم. بعد مکث کرد تا کسی تأیید کند. سه نفر هم‌زمان گفتند بله، ولی چون هم‌زمان گفتند، دوباره سکوت شد.

کارمند تازه‌وارد که هنوز فرق اتاق بایگانی و اتاق جلسات را نمی‌دانست، دفترچه‌اش را باز کرد و نوشت: دستور جلسه، تعیین شروع جلسه. مدیر از آن نوشته خوشش آمد و گفت: دقیقاً همین نگاه تحلیلی را لازم داریم.

نیم ساعت بعد، همه به این نتیجه رسیدند که برای جلسه بعدی باید جلسه‌ای جداگانه گذاشته شود تا شیوه شروع جلسات بررسی شود. صورت‌جلسه را آقای حیدری نوشت و با افتخار خواند: جلسه امروز با موفقیت به تعویق افتاد.

وقتی همه بیرون رفتند، میز هنوز همان‌قدر مرتب بود که اول صبح بود. فقط پوشه آبی باز شده بود و روی صفحه اولش نوشته بود: لطفاً از امروز زمان را جدی بگیریم.
گفت‌وگو درباره داستان

نظرات خوانندگان

۲ نظر
سارا نیکنام
سارا نیکنام

طنزش نرم بود و اغراقش به‌اندازه. حس یک اداره واقعی را داشت.

مینا درخشان
مینا درخشان

چقدر موقعیت آشنا و بامزه‌ای بود. مخصوصاً جمله آخر صورت‌جلسه خیلی خوب نشست.